تبليغاتX
حوا

متشکرم مادر٫ برای آغوش گرم و بازت که همواره جایگاهی امن برای فرار از ترس و مرکز امید و دلگرمی من بوده است.متشکرم مادر ٫ برای صبوری و درک بی مثالت ٫ در آن سالهایی که گمان می کردم همیشه حق با من است و تو در اشتباهی . (لیندا الیس).

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:20 توسط آزاده |


یک روز مردی خواب عجیبی دید . او دید که در میان فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.آنها تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسید  باز می کردند و آنها را داخل جعبه ای می گذاشتند. مرد از یک فرشته پرسید: شما چکار می کنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ٫ گفت: اینجا محل دریافت است و ما دعا ها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم . مرد کمی جلو تر رفت و باز تعدادی فرشته دید که کاغذ هایی را درون پاکت می گذارند و آنها را بوسیله پیکهایی به زمین می فرستند . مرد پرسید : شما چکار می کنید؟ یکی از فرشته ها گفت : اینجا محل ارسال است ما رحمت های خداوند را برای بندگان می فرستیم . مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است . با تعجب از او پرسید:چرا شما بیکارید؟فرشته گفت : اینجا محل تصدیق جواب است .مردمی که دعا ها یشان برآورده شده باید جواب بفرستند٫ اما عده بسیار کمی این کار را می کنند .مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟ فرشته گفت : خیلی ساده ٫ فقط کافی ست بگویند خدایا شکر!....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:24 توسط آزاده |


برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن...!...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:51 توسط آزاده |


فردا روز مادره من بی مامانم چیکار کنم ...یادش بخیر پارسال با چه خوشحالی واسش کادو گرفتم ...حالا...میدونم که فردا هم منتظر منه که بش کادو بدم ...اگه منو دوست دارین ٫ اگه منو به دوستی خودتون قبول دارین براش فاتحه بدین . منم از اون شله زردایی که دوست داشت و توی چهلمش پختم براش می پزم و خیرات میدم . مامان ...کجایی ؟ دلم برات یه ذره شده ...بابا روز مادره دلت اومد منو تنها بذاری و بری ؟....به خدا که دارم دق می کنم ............!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:36 توسط آزاده |