تبليغاتX
حوا
هی !
تو که خورشید از چشمانت طلوع می کند
کمی بخند
که خنده های تو
زمینیان را سرمست خواهد کرد ...
ما همه همسفریم !
بعد از سفر
آن جا که دیگر نه من هستم
نه اثری از تو بر جای مانده
عشق می ماند و بس
"نه" گفتنت را
بسیار دوست می دارم
چرا که لحن صدای تو را به همراه دارد
خوب من ...
همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم
همیشه فرصت کوتاهم را با عشق جاودانه کرده ام ...!...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:43 توسط آزاده |


همیشه در عجب بودم

که چرا در جاده عشق

پا به پایم نمی آمدی ...؟

حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم !

امروز فهمیدم ...

ریگی که در کفشت بود ٫ تو را می آزرد !!!...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 6:43 توسط آزاده |


هیچکس نمی تواند پی ببرد ٫ هیچکس باور نخواهد کرد ٫ به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می گویند : برو سرت را بگذار و بمیر ...
اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد ٫ وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند... مرگی که نمی آید و نمی خواهد که بیاید ...!!!...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:55 توسط آزاده |


من درد بوده ام همه
من درد بوده ام
گفتی پوستواره ایی استوار به دردی ...
عشق آمد و دردم از جان گریخت .
خود در آن دم که به خواب می رفتم ...
آغاز از پایان آغاز شد !
تقدیر من است این همه ٫ یا سر نوشت تست ...یا لعنتی ست جاودانه ؟

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:34 توسط آزاده |


نامه هایم را برای پاره کردن نوشته ام
می توانی بسوزیشان ...
حرف هایم را بی دلیل گفته ام
می توانی فراموششان کنی .
ولی عشقم را از صمیم قلب بخشیده ام
نمی توانی دوستم نداشته باشی !!!...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:28 توسط آزاده |


دوستت دارم هایت را باور می کنم
درست مثل امضای آخر نامه هایت
که می گویی خون است ٫ ولی ...
طعم آب انار می دهد !!!...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:11 توسط آزاده |