همیشه قبل از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد ....!!!....
پروانه سوخت
شمع فرو ریخت
شب گذشت .....
ای وای من
که قصه دل ناتمام ماند !!!!...
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم .
نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم .
بیا برای بهبود شرایط ٫
چند قدم برداریم
چند قدم برداریم
یک ٫ دو ٫ سه.
....
هشت ٫ نه ٫ ده .
چقدر مهربانتر شده ای حالا که از هم ٫
بیست قدم دوریم !!!...
در نیست
راه نیست ٫ شب نیست ٫ ماه نیست ...
نه روز و نه آفتاب ...
راه نیست ٫ شب نیست ٫ ماه نیست ...
نه روز و نه آفتاب ...
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه تلخی در گرده هایمان
هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید
که خاموشی به هزار زبان در سخن است ...
در مردگان خویش نظر می بندیم
با طرح خنده ایی
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ای ...!!!...
(الف-بامداد)

