تبليغاتX
حوا

آن دست پرورده میس دابی آن دوست دو مهین آن همسر میرزا محمود

خاتون نایتینگل در عنفوان جوانی به شغل پرستاری در اپیدی مشغول بود

و عجبا که از جذبه اش کسی زهره بیمار شدن نداشت !

گویند روزی میرزا محمود گذارش بر در اپیدی افتاده بود که او را بدید و از خود

بیخود شد و خود ندانست که چگونه خاتون مادر کودکانش گردید...!

نقل است که میرزا محمود اول مرتبه جدول مندلیف را طرح نمود و بعد ها

مندلیف مدعی گردید !

وهمو بود که الکل را کشف کرده و این نسبت را به دروغ به رازی دادندی...!

و آکادمی ایتالی به خاطر کشفیاتش به او جوایزی اهدا نمود .

اما شیمی دانان به ضرس قاطع معترفند که هیچ کشف او به اهمیت کشف

خاتونش نبود و نیست .

واز آنجا که بسان پیت و جولی به کودکان علاقه وافر داشتندی آنها را

کودکانی پدید آمد عجیب واره که هر کدام در علومی متبحر بودند و علاوه بر

رشته خود به علوم دیگر دست یازیدندی .

چونان که طفل نخستشان که قامفیو تر خوانده بود پای در کفش ابن خلدون

گذاشت و روی او را در علوم اجتماعیه سفید نمود !

نقل است که نو باوه دویمشان در علوم اکونومی سرآمد شد ... و همو بود

که به ریاست بانک جهانی رسید و خود شش بانک خصوصی در زوریخ

دایر کرده بود .

ولی عجبا که همیشه کیسه اش تهی بود و درمی برای خاله اش باقی

نمی گذاشت تا او نیز در امر شیرین خرج کردن از خواهر زاده اش عقب

نماند ...!

و سیم فرزند را به دلیل شیر کم مادر با شیر ببر و پلنگ تغذیه نموده بودند

که به خاطر روحیه لطیفش و اینکه نمی دانست خشم چیست پای افزار

وکالت پوشید و به میانجی گری مردم مشغول گردید و گه گاه به نرمی بر

سر شان جیغکی می کشید .

از آن جا که علم پدر به پسر ارث می رسدچهارمین نوگل آن دو عاشق و

معشوق پا جای پای پدر گذاشت و به علوم شیمیه روی آورد.

ولی از آن جا که رمانتیک بود و به فصل بهار و اسم بهار وخود بهار علاقه

داشت به سبک ون گوگ و پیکاسو گه گداری خطی بر بوم می کشید و به

اسم نقاشی به خورد مشتاقان میداد .

و او را دو یار بود آرمان و مهرشاد که اگر درمی در جیب داشتند در سلف

یا ستاره جنوب خرج نموده و با نوای سیاه هله دان خیابانها را طی مینمودند

و آخرین طفل آنها که پنجمین شاهکار آن دو کبوتر عشق بود از تبار هفت لنگ
و بسیار هنرمند و با مرام می زیست و باید در باب او چند خط که نه چند کتاب

نبشت تا اندکی از مرامش پاس داشته شود !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:40 توسط آزاده |


...و روز سه شنبه ۱۹ مهر ماه خاتون به زایشگاه علوی بر نشست و

به طرز وحشتناکی نوزادی خشن از او صادر شد و خواهران و

خالگان و مطربان به این مناسبت شادی کردندی و ندانستندی که

آن عجیب موجود بلوند بزودی در هیبت وکیلان دمار از روزگار قریب و

غریب در خواهد آورد .

یکی داس داشت داسمه در برش

                                                     که با آن بزد بر سر چاکرش

از قضای آمده در خانه ای پر از درختان ازگیل و پرتقال اتاقی بدو

متعلق همی بود که از در ودیوارش شاپور و نعمت و ذبح و شپل

آویزان بودندی ...

و در آن اتاق میزکی بود و آبگینه ای که مملو از سرخاب و سفیداب

و سرمه بود و اسباب هفت که نه هفتاد قلم آرایش فراهم آمده بود

و تیپ روش خشمگین با آنها بساط خوشتیپی خود را علم

می نمود ...

گویند قبل از بروسلی از او برای بازی در فیلم خشم اژدها دعوت

شده بود ولی از آنجا که داسمه با هیچ کس سر مزاح نداشت و

گربگان را بر در حجله سلاخی می نمود کارگردان فیلم قبل از

کلید زدن پروژه با دیدن او قالب تهی کرد !

و همی گویند که ماریو پوزو شخصیت دون کورلیونه را ازلطا فت

طبع داسمه الهام گرفته بود و به افتخار او رمانی را نیز به نام

مادر خوانده نوشتن آغازید که به هشتاد زبان زنده دنیا جز پارسی

دری ترجمه گردیده است !

و هر گاه که از اکابر فوق به خانه باز می آمد خواهران و برادرش

سوراخ موش را به قیمتی گزاف از هم ابتیاع نموده و پنهان

می شدند !

تنها کسی که زهره نگریستن در آن دو چشم عسلی را داشت

خاتون بود و مر او را پروردگار در این باب رودستی نیافریده بو د ...!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:57 توسط آزاده |


نمی دونم دوباره بنویسم یا نه ...؟...
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:22 توسط آزاده |